ملودیای مامان و بابا
خاطرات ملودیا
اينجانب از ترس اين بلاگفا كه دوباره مثل قبل بشه از تموم وب رزگليم پرينت گرفتم و بصورت كتاب درش اوردم كه هميشه و هميشه برا دختركم بمونه و هر بار كه براش مي نويسم به برگهاي كتاب ملودياي مامان و بابا اضاف ميشه .

واما..

اين روزها دارن ميگذرن و رزگلي من هر روز انگاري كلي از ديروزش بزرگتر ميشه با حرفها و كارهاش هر روز كلي مامان نسيم رو ذوق زده مي كنه ماه من .

اين روزهارزگلي من هر وقت تلفني با كسي صحبت مي كنه وقت خدا حافظي ميگه خدانگهدار به اميد ديدار به سلامت همه رو با هم ميگه و قطع مي كنه

مامان نسيم عادت كرده هرروز حداقل دو بار تا زماني كه سر كار هستش با دخترش تلفني صحبت كنه و هر روز موقع خداحافظي همون جملات رو با هم مي گفت تا اينكه امروز صبح وقتي بهش گفتم فعلا ماماني دخترك من گفت خدا نگهدار و به اميد ديدار مامان نسيم خوشكل من هنوز از ذوقم اينجوريم

چند روز پيش دايي سعيدش گوشيش رو زده بود شارژ طبق معمول مامان نسيم گوشي دايي رو از شارژ در اورده بود و گوشي خودش رو زده بود وقتي دايي گوشيش رو ديد تو شارژ نيست گفتش اي بابا دوباره گوشي من رو كشيدن از شارژ يهو رزگلي گفت مگه شماها علق ندارين گوشي دايي شارژ شد بكشيد

خلاصه هر روز داريم به خوشي  مي گذرونيم خدا رو شكر

هنوز با عكس گذاشتن مشكل دارم.

[ یکشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 12:0 ] [ مامان نسیم وبابا ]
امکان درج چنین پستی به دلیل وجود اسکریپ یا لینک غیرمجاز وجود ندارد

اين يعني چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمي تونم عكسهاي رزگل رو بزارم چكار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

[ یکشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 15:4 ] [ مامان نسیم وبابا ]
عشق مامان اين روزها با اينكه زياد مهد نرفته و با تموم رعايت كردنهاي مامان و بيرون نرفتن رزگل بازم سرما خورده و زياد حال نداره و الان سه شبه كه تب داره و از اونجايي كه وقتي دندون درد داشت بهش مي گفتم ماماني دردت به جونم مي گفت يعني چي؟ بهش گفتم يعني هر چي درد داري من به جاي تو بگيرم تا دخترم ديگه هيچوقت درد نداشته باشه و  ي وقتايي ميگم ماماني الهي بميرم دندونت هنوز درد ميكنه ؟اين سري كه تب داشت و ميگفت سرم درد مي كنه من داشتم بهش شربتش رو مي دادم  و حواسم نبود كه قربون صدقه اش برم كه يهو گفت ماماني الهي بميري ببين من درد دارم درداي من تو جون تو مگه نه؟؟؟؟؟؟ اولش يهو جا خوردم و گفتم چي گفتي ماماني ؟ گفت خودت ميگي الهي من بميرم دردت به جونم منم همين رو ميگم خوب

ي روز ظهر از سر كار كه اومدم خونه رزگل در رو كه باز كرد گفت سلام ماماني من اينقدر دختر خوبي بودم از مامان جون بپرس .من از همه جا بيخبر گفتم تو هميشه دختر خوبي هستي ماه من يهو نذاشت كفشم در ارم گفت پس جايزم الان منو ببر پارك خواهش مي كنم دلم نيومد بهش نه بگم  و دوتايي رفتيم پارك نزديك خونه مامان جون و دخترك ما فقط ي ربع اونجا بودش و ديد كسي نيست گفت ماماني من ديگه خيلي بزرگ شدم ببين ديگه نمي خواد توي پارك بمونيم بيا بريم خونه ،    گفتم اره دختر گل من خيلي بزرگ و خانم شده .گفت خيلي خوشحالي مامان من بزرگ شدم گفتم اره عشقم خيلي خيلي خوشحالم و اين شد كه رزگل بانو گفتن پس ببين بزرگ شدم كارتت رو بده من تا خودم تنها برم مغازه خوراكي بخرم بايد چكار ميكردم واقعا از دست اين شيطون بلا،  كارت رو دادم رمز هم گفتم ازم خواست من بشينم توي ماشين تا خانم برگرده  گفتم باش فقط اول خوراكي بردار بعد كارت رو بده و رمز رو بگو  ،گفت خودم بلدم وقتي رفت توي مغازه اروم رفتم پشت سرش و گوشه اي وايستادم ديدم رفته سراغ يخچال بستني و به آقا ميگه لطفا بستي كاكايويي بهم بدين بعد مي پرسه بستني زمستوني شما ندارين ؟ آقا گفت نه نداريم رزگل گفت اشكال نداره چوب شور برمي دارم بعد كارت رو داد و رمز هم گفت و اومد بيرون فقط تونستم فرار كنم تو ميوه فروشي كه ندونه پشت سرش رفتم و به بزرگ بودنشون بر بخوره .ولي از اعتماد به نفسش و اون ادعاي بزرگ شدنش كلي ذوق كردم و ماچ ماليش كردم .ااااه ميگم بزرگ شدم بازم مثل كوچولوها بوسم ميكنه خلاصه اين از سياست هاي رزگلي كه مامان نسيم رو با حرفاش گير ميندازه و كاري رو كه دوس داره ميكنه

مموري گوشيم با كلي از عكساي جديد بانو رزگل سوخت براتون عكس جديد ميگيرم و مي ذارم.

[ دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۴ ] [ 11:45 ] [ مامان نسیم وبابا ]
سلام سلام سلام

روزهاي من و رزگل اروم و بي سر و صدا و خوشبختانه باب دلمان پيش ميرود و اميدوارم همچنان به همين منوال پيش رود رزگلم هر روز ميرفت مهد و كلي شعر و بازي و كارهاي جديد ياد گرفته تا اينكه اين انفولانزا راه شهرمون رو پيدا كرد و ديگه استرس و ترس از گرفتار اين ويروس شدن باعث شد كه رزگلم فعلا برا مدتي مهد رو بيخيال شه هر چند دلش برا دوستاش تنگ شده و گاهي بهانه مهد و خاله ستاره رو ميگيره و چند روزي يكبار تلفني با خاله صحبت ميكنه و ميگه خاله ويروسها كه برن منم ميام مهد ، هر چند فضا و شهر كمي اروم شده ولي بازم احتياط شرط عقل است توي اين روزها متاسفانه دختركم درد دندون شدن و با عكسي كه از دندانهاي پرنسس گرفتيم متوجه شديم كه تقريبا سه تا عصب كشي داره و يه دونه ترميم كه يدونه عصب كشي كرده و بقيه همچنان ادامه دارد هر چند دردش اومد و الان ترسيده و با استرس ميره و بغض ميكنه

فعلا رزگل هيچ كلاسي ثبت نام نكرده ولي انشالله تصميم داريم بعد از تعطيلات عيد كلي كلاس بره دختري

رزگلكم بزرگ شده و برا خودش خانمي شده .

بر مي گردم زود به زود.

راستي عكسهاي تولد رزگل رو نتونستم بذارم ميگه به علت غير مجاز بودن امكانش نيست

2rqh_img_۲۰۱۵۰۹۰۳_۱۸۴۳۱۰.jpg

 

 m3in_img_۲۰۱۵۰۸۳۱_۱۷۵۰۵۲.jpg

اسم پيجم اينستاگرام  NASIM-SH644 هستش عكساي رزگلم همه اونجاست

 

[ یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۴ ] [ 14:15 ] [ مامان نسیم وبابا ]
خيلي دنبال ي متن خوب براي تولد دختركم گشتم ولي هيچ متني رو زيباتر و قشنگتر از نوشته بابا محمود كه براي تولد دختركش نوشته بود نديدم

رز گلي چه خوب كه اين دلنوشته هاي بابايي اينجاست .

سلام سنجاقکم مینویسم که روزی انشاا... بخوانی .....

نمیدانم وقت خواندن چه حسی داری... من که الان مینویسم و به لحظه فکر میکنم که تو گلکم این جمله ها را بخوانی  تمام بدنم لرزه خفیفی دارد نمیدانم چه خواهد شد...

چه قدر زیباست امدن...بودن ... ماندن... ورفتن...ای نهایت خوبیها اینک با ذلال یادت مژه میشویم و برای لحظه های با تو بودن شعر میگوییم

امیدوارم که نامت شادی بخش همه دلها باشد ملودیای بابا .و با امدنت و عطر حضور سبزت چون نسیم و امدن نسیم به دامان کویر خنکا ببخشی واسمان مبهوت نگاهت باشد 

تولدت مبارك رزگلكم .

بر مي گردم با كلي عكس تولد و شرح تولد رز گل

[ چهارشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 10:51 ] [ مامان نسیم وبابا ]
oofo_121212.jpg

5wqa_img_۲۰۱۵۰۸۲۷_۱۸۳۱۰۰1.jpg

طلا دختري ما شيرين زبوني شده برا خودش .عاشق رقص و آواز شده اين روزها و دايم توي خونه ميخواد آهنگ بذارم تا برقصه ، بهش گفتم دوس داري كلاس رقص بري ؟ ميگه آره ولي خاله نبايد بهم رقص ياد بده آخه من خودم بلدم ببين بعد شروع ميكنه به رقصيدن .بهش ميگم خوب خاله چكار كنه ؟ نياز نيست كاري كنه فگت (فقط) بشينه روي صندلي من برقصم نگاه كنه بگه افرين چقدر ماه شدي دخترگلم ، چقدر قشنگ ميرقصي ..ياد منم بده بله حالا قراره رزگل بره كلاس رقص به معلمش رقصيدن  ياد بده

چند روز پيش بهش ميگم زود باش رزگل داره دير ميشه  ، ميگه مامان نسيم عجله نكن اشكال نداره دير بشه ، ميگم آخه مامان اگه دير بشه ديگه نميگذارن برم سر كار بهم ميگن چرا دير اومدي ، تو هم مهدت تعطيل ميشه ، ميگه بذار تعطيل بشه ديگه نميرم تو هم نرو سركار بيا دوتايي بريم كلاس رقص يادشون بديم خوب برقصن

اگه سي دي آموزش رقص رزگل ومامان رو جايي ديدين تعجب نكنيد

ijoi_img_۲۰۱۵۰۸۰۹_۲۰۱۴۲۸1.jpg

 

[ شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 14:35 ] [ مامان نسیم وبابا ]
ي سايت براي آپلود عكسها مي خوام ؛ سايت قبلي يادم رفته چي بود لطفا اگه كسي مي دونه كمكم كنه ممنون

[ یکشنبه پنجم مهر ۱۳۹۴ ] [ 12:33 ] [ مامان نسیم وبابا ]
[ یکشنبه پنجم مهر ۱۳۹۴ ] [ 12:30 ] [ مامان نسیم وبابا ]

عكس اولين اردوي رز گل كه خاله ستاره زحمت عكس گرفتن رو كشيدن

86475464698854508367.jpg

1429937924142.jpg
 
وقتي گلي گلي را مي بويد
1429937798618.jpg
 
 
[ شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 11:24 ] [ مامان نسیم وبابا ]
 
 
 
 
 
 48198765012713506883.jpg
 
 
 
 
سلام :
اول از همه سالي خوب و سرشار از شادي و سلامتي براي همه شما عزيزان آرزو دارم
دوم : ببخشيد كه دير اومدم باور كنيد من مقصر نيستم ي خورده هواي بهار و ي خورده كارهاي اداره و ي خورده ...
بهر حال ما هستيم و با رزگلي روزگار رو مي گذرونيم .ي كمي لجباز شده و بهانه گير ، شيرين زبون و قرتي .
تازگيها هر جا ي بچه ميبينه مي پرسه باباش كجاست ............ ؟
عشق من كم كمك داره بزرگ ميشه و حواسش به همه چي هست و گاهي صاحب نظر .
خانمي ما ديگه لباساش خودش انتخاب مي كنه و گل سر هم بايد باب دل خودش باشه ،
بعد از سال اولين اردو رو از طرف مهد رفتش ( تپه هاي شني ) از شبش دائم داشتم بهش مي گفتم ماماني حتما توي سرويس كنار خاله ستاره بشين اونجا هم دست خاله ستاره بگير و تنهايي جايي نرو بارها تكرار كردم دوباره صبح وقتي مي خواستم ببرمش مهد همين كه گفتم مامان حواست باشه يهو خانمي ما چيني به دماغش انداخت و اخم كرد و گفت اااااااااه اعصابم خورد كردي
مانتو پوشيدم مي خواستم برم بيرون ولي از اونجايي كه رز گل وقت خوابش بود و بايد خونه ميموند خواستم يواشكي برم كه يهو اومد توي اتاق و گفت كجا ميري منم ميام ، گفتم جايي نميرم ماماني مي خواستم ببينم مانتوم اندازم هستش يا نه خانمي ما نگاهي بهم كرد و گفت كاري به لباست ندارم ميگم اون كيف پولت برداشتي دستت كجا ميري هيچي ديگه لباس پوشيد همراهم اومد
عصرها دوتايي قدم ميزنيم و ميريم پارك نزديك خونه و گل دختري ما كلي بازي ميكنه و دوباره دوتايي قدم زنان بر ميگرديم .فعلا داريم زندگي مي كنيم و از اينكه همه سلامتيم خدا رو شكر .
img_۲۰۱۵۰۳۲۶_۱۶۴۰۰۳.jpg
img_۲۰۱۵۰۴۰۱_۱۵۵۹۳۹.jpg
 
 
 
[ دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 10:25 ] [ مامان نسیم وبابا ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اسمم رزگل ، شهرتم؟؟؟ تولدم 29/7/91 ، محل تولدم بیمارستان مهرگان کرمان
دکترم خانم دکتر شهلا صفاریان
بابا میگه عاشقمه ، مامانی میگه همه زندگیشم پس ختم کلام من خوشبخترین خوشبخت این دنیای خاکیم
امکانات وب