ملودیای مامان و بابا
خاطرات ملودیا
لینک دوستان
اووووووووووووووووف واقعا نمی دونم چی بگم بخاطر نیومدن وننوشتن مریضی رز گل و خودم رو بهونه کنم یا سرعت این اینترنت یا ویروسی شدن سیستمم که نمی شد عکس آپلود کنم ویا ( وایبر و واتس و اینستا .......)بهر حال هر کدوم به نوعی مقصرن و من بی تقصیر م ...والا.....

رزگل بهتره و خدارو شکر با خوردن ی دوره کامل آنتی بیوتیک (با هزار بدبختی هر دوازده ساعت بهش میدادم شربتش رو ) خوب شده و دوباره بلبل زبون و شیطون و بلا شده گل دخمل من .

تو این مدت خیلی حرفها و کارهای بامزه داشته که ابخاطر حال و حوصله مامانش هیچکدوم ثبت نشدن و فراموش شدن

یکبار TV رو روشن کرد و زد شبکه پویا (به قول رزگل بع بعیا ) ولی همینجور که کنترل دستش بود زد شبکه نسیم که هکون موقع تبلیغ شبکه بودش و گوینده گفت شبکه نسیم شبکه شما یهو رز گل با عصبانیت و تعجب گفت وااااااای دیدی مامان جون رو نگفت تا یک روز من و مامان جون باید براش توضیح میدادیم که چرا اسم مامان رو گفته و اسم مامان جون رو نگفتن .

چند روزه گیر داده کیک تولد باب اسفنجی می خواد بهش می گم برات میگیرم میارم مهد میگه باش کیک برام بخر بیار مهد ولی نی نی ها نباید کیک باب اسفنجیم رو بخورن بهش میگم آخه چرا , کیک تولد رو باید با نی نی ها بخوری دیگه. رز گل دست به کمر نگام می کنه و می گه شما نمیدونی اگه نی نیها کیکم رو بخورن باب اسفنجیم خبار (خراب ) میشه دیده (دیگه) باب اسفنجی ندالم من .خوب من نمیدونستم

ی روز اومده بهم میگه مامان با تستلون چی می بینیم اده (اگه ) دفتی (گفتی ) .هر چی فکر کردیم نفهمیدیم منظورش چیه بهش گفتم من نمی دونم مامانی چی می بینیم گفت خوب سیتاره ها رو .تازه فهمیدم که تستلون همون تلسکوپ هستش .

ی روز رفتیم زیارت جوپار کرمان شهادت امام رضا بود .هیاتهای سینه زنی و زنجیر زنی بود و رزگل کلی عشق کرد .

img_۲۰۱۴۱۲۲۱_۱۳۲۴۲۲.jpg

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه هفتم بهمن 1393 ] [ 11:51 ] [ مامان نسیم وبابا ]
رز گلم سرما خورده بد جور , تب شدید و سرفه های وحشتناک .خودمم

بر می گردم و سر فرصت می نویسم

[ شنبه چهارم بهمن 1393 ] [ 14:49 ] [ مامان نسیم وبابا ]
نمی دونم چرا دیر به دیر میام

ی روز داشتی فیلم میدیدی بچها رفتن شهر بازی وقتی تاب رو نشون داد گفتی مامان من از این تابا دارم اونجاست منم گفتم آره مامانم تاب شما اونجاست بعد چرخ وفلک رو نشون داد شما گفتی من از اینا دارم , گفتن نه مامانم شما نداری از اینا فقط شهر بازی هستش ولی شما قبول نمی کردی و می گفتی نه دارم خودم چند بار از من نه واز شما آره منم برای ختم ماجرا گفتم آره مامانم دارین شما هم بعد شما با کمال احترام گفتی پس بولو ژودی پیداش کن بلام بیالش هر چی گفتم الان نیست میگفتی پس چییا تٌفتی دالم (پس چرا گفتی دارم ) و این شد که شما در اولین فرصت رفتی سرزمین رویایی فقط اونجا چرخ فلک نبود .

img_۲۰۱۴۱۲۱۲_۱۸۱۴۰۱.jpg
 
وقتی در حال به قول خودت دس خوندن (درس خوندن ) خواب رفتی
 
img_۲۰۱۴۱۲۱۷_۱۶۴۶۰۳.jpg
 
تازگیها قهر کردن هم یاد گرفتی و اگه حرف و تذکر مامانی باب دلت نباشه میگی من اصن با شما قهلم
 
img_۲۰۱۴۱۲۱۷_۲۱۵۳۵۷.jpg
اینجا دیده با ما قهل بود
img_۲۰۱۴۱۲۱۷_۲۱۵۶۲۸.jpg
با کلی ناز و نوازش هنوزم حاضر نیستی آشتی کنی
img_۲۰۱۴۱۲۱۷_۲۱۵۶۱۶.jpg
آخر با هزار ناز و عشوه آشتییییییییییییییییی
 
نفسم به نفست بنده همه وجودم رزگلکم
 
[ یکشنبه هفتم دی 1393 ] [ 13:39 ] [ مامان نسیم وبابا ]
1417969685549.jpg
 
26822800030942186739.jpg
 
به رزگلیم گفتم دوست دارم ی دنیاااااا ...رزگل گفت دنیا مال منه ؟؟
گفتم آره دنیا مال تو  .گفتی بیا دوتایی سوارش شیم بلییم ..
حالا من و رز گل سوار دنیاییم و داریم میریم هر جا و هر کجا که دل رزگلم خوش باشه و لبش خندون .

 

 
 
 
[ دوشنبه هفدهم آذر 1393 ] [ 11:31 ] [ مامان نسیم وبابا ]
[ سه شنبه یازدهم آذر 1393 ] [ 11:43 ] [ مامان نسیم وبابا ]
img_۲۰۱۴۱۰۲۳_۱۰۰۸۱۴.jpg
 
img_۲۰۱۴۱۰۲۸_۱۷۰۹۳۲.jpg
 
وجودت شده زندگی
 
وقتی بهت میگم عشق مامان کیه میگی تُخ پُخ (تخم مرغ ) بعد خودت کلی به حرفت می خندی و میگی عخشت منم .
وقتی میخوایی با لگوهات بازی کنی میبینی مامان کار داره و نمیتونه بیاد کنارت بعد از 5 دقیقه بلند میشی میایی میگی مامانی من خسته ام تو بولو بازی تُن .
وقتی شیر میخوایی میگی مامانی شیر لُطن (لطفاً )
وقتی مامانی از سر کار میاد و بهت میگه رزگلی چه خبر میگی سپاتی (سلامتی )
تازگیها هر وقت چیزی بهت میگیم که خوشت بیاد زود شروع میکنی به بالا و پایین پریدن و میگی آخ جون
اولی که شعر ها رو یاد گرفته بودی کامل می خوندی ولی الان یه ذره از ی توپ دارم قلقلیه و یه ذره از یه شعر دیگه می خونی (کلاً قاطی کردی همه رو )نمی دونم شاید هم عمداً این کار رو میکنی چون خودت به شعر خوندنت می خندی .
کلی کارای شیرین دیگه داری که الان دیگه حضور ذهن ندارم گلکم.
 
 
 
[ دوشنبه سوم آذر 1393 ] [ 14:16 ] [ مامان نسیم وبابا ]
img_۲۰۱۴۱۱۱۰_۱۷۳۳۴۵-1.jpg
img_۲۰۱۴۱۰۲۰_۰۸۰۸۱۵.jpg
 
لغتنامه این دخترک خونه ما
نوخ = خون
خوسته= سوخته
خ به شیر= شب به خیر
خ به صب = صبح به خیر
بابا تیلم =بابا کرم
هیمو = لیمو
 
دخترکم هیچوقت تسلیم نشو تو خیلی چیزها رو در درونت داری و نجیبترینشون احساس خوشبختیه
 
[ سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 ] [ 14:23 ] [ مامان نسیم وبابا ]
روز عاشورا دایی وحید اومد کرمان و شما دخترک مامانی با بهراد و امیر علی دنیایی داشتی و مهمترین کارت هم این بود که طبلت رو دادی به بهراد و زنجیر بهراد رو گرفتی .

img_۲۰۱۴۱۱۰۴_۱۰۵۸۱۴.jpg


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 ] [ 12:58 ] [ مامان نسیم وبابا ]

آماده شدی برا رفتن روز تاسوعا
img_۲۰۱۴۱۱۰۳_۱۰۰۷۵۰.jpg
img_۲۰۱۴۱۱۰۳_۱۰۴۹۵۴.jpg
داشتی طبل می زدی گاهی هم بلند میگفتی ها حسین


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 ] [ 11:39 ] [ مامان نسیم وبابا ]
می خواستم برات بنویسم ولی نوشته ای که هی بنویسی و دوباره پاک کنی آخرشم نوشته نمیشه .انگاری صفحات مغزم قاطی شدن .اول باید اونا رو ردیف کنم بعد برات می نویسم عشق مامان .

قول میدم زود زود هم عکس بزارم و هم از حرفات و کارهات بنویسم.


[ سه شنبه بیستم آبان 1393 ] [ 9:29 ] [ مامان نسیم وبابا ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اسمم رزگل ، شهرتم؟؟؟ تولدم 29/7/91 ، محل تولدم بیمارستان مهرگان کرمان
دکترم خانم دکتر شهلا صفاریان
بابا میگه عاشقمه ، مامانی میگه همه زندگیشم پس ختم کلام من خوشبخترین خوشبخت این دنیای خاکیم