ملودیای مامان و بابا
خاطرات ملودیا

عكس اولين اردوي رز گل كه خاله ستاره زحمت عكس گرفتن رو كشيدن

86475464698854508367.jpg

1429937924142.jpg
 
وقتي گلي گلي را مي بويد
1429937798618.jpg
 
 
[ شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 11:24 ] [ مامان نسیم وبابا ]
 
 
 
 
 
 48198765012713506883.jpg
 
 
 
 
سلام :
اول از همه سالي خوب و سرشار از شادي و سلامتي براي همه شما عزيزان آرزو دارم
دوم : ببخشيد كه دير اومدم باور كنيد من مقصر نيستم ي خورده هواي بهار و ي خورده كارهاي اداره و ي خورده ...
بهر حال ما هستيم و با رزگلي روزگار رو مي گذرونيم .ي كمي لجباز شده و بهانه گير ، شيرين زبون و قرتي .
تازگيها هر جا ي بچه ميبينه مي پرسه باباش كجاست ............ ؟
عشق من كم كمك داره بزرگ ميشه و حواسش به همه چي هست و گاهي صاحب نظر .
خانمي ما ديگه لباساش خودش انتخاب مي كنه و گل سر هم بايد باب دل خودش باشه ،
بعد از سال اولين اردو رو از طرف مهد رفتش ( تپه هاي شني ) از شبش دائم داشتم بهش مي گفتم ماماني حتما توي سرويس كنار خاله ستاره بشين اونجا هم دست خاله ستاره بگير و تنهايي جايي نرو بارها تكرار كردم دوباره صبح وقتي مي خواستم ببرمش مهد همين كه گفتم مامان حواست باشه يهو خانمي ما چيني به دماغش انداخت و اخم كرد و گفت اااااااااه اعصابم خورد كردي
مانتو پوشيدم مي خواستم برم بيرون ولي از اونجايي كه رز گل وقت خوابش بود و بايد خونه ميموند خواستم يواشكي برم كه يهو اومد توي اتاق و گفت كجا ميري منم ميام ، گفتم جايي نميرم ماماني مي خواستم ببينم مانتوم اندازم هستش يا نه خانمي ما نگاهي بهم كرد و گفت كاري به لباست ندارم ميگم اون كيف پولت برداشتي دستت كجا ميري هيچي ديگه لباس پوشيد همراهم اومد
عصرها دوتايي قدم ميزنيم و ميريم پارك نزديك خونه و گل دختري ما كلي بازي ميكنه و دوباره دوتايي قدم زنان بر ميگرديم .فعلا داريم زندگي مي كنيم و از اينكه همه سلامتيم خدا رو شكر .
img_۲۰۱۵۰۳۲۶_۱۶۴۰۰۳.jpg
img_۲۰۱۵۰۴۰۱_۱۵۵۹۳۹.jpg
 
 
 
[ دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 10:25 ] [ مامان نسیم وبابا ]
چند روزي خوشبحالمان بود و روزگار به كام من و رزگلي ؛ميهماناني عزيزتر ازجان داشتيم و به بهانه ورودشان من و رز گل بهترين جاي ممكن خونه بابايي ( رزگل خونه خودمون رو به اسم خونه بابايي مي شناسه ) پذيراي عزيزانمون بوديم .آزاده جون و الياناي مثل ماه من به من و رزگل افتخار دادن و سرافرازمان كردن شايد بشه به جرات گفت اين چند روز از بهترين روزهايمان بود ،

خاله آزاده و الياناي من ي تولد كوچولو ديگه براي رزي گرفتن و خوشحالي دختركمان را كه عشق تولد و كيك تولد شدن  چندين برابر  كردن .

1424848281702.jpg
 
رفتيم كوير
1424852520014.jpg
اين چند روز رزگل عجيب وابسته به خاله ازاده و اليناي گلم شده بود و از اينكه خونه بابايي بود كلي خوشحال بود و هر وقت مي رفتم مهد مي گفت خاله آزاده جاست؟ (كجاست ) ميريم خونه بابايي؟            
و اماعشق من الياناي گلم هر چند رزگل گاهي اوقات بد اخلاقي مي كرد و اذيتش مي كرد ولي عشق من اليانا با همه كارها و بداخلاقيهاي رز مدارا مي كرد . در ضمن اليانا جون با هنرمندي در آشپزي كلي سوپرايزمان كرد.  
واي كه چقدر سخت بود زمان جدا شدن و خداحافظي وقتي خاله آزاده  و اليانا رفتن رز گل بايد مي رفت مهد ولي قبول نمي كرد و مي گفت چيا خاله هفتن (چرا خاله رفتن )  هر چي توضيح دادم قبول نمي كرد آخرش هم گفت چيا هر كي دوس داريم ميره  ؟
 
خاله آزاده و اليانا جون دوستون داريم و بابت همه چي ممنون .                                                                                                                                                                                                           
                                                                                                                            
        
                                                             
                                                                 
                                                                    .                                                                              
                                                                                
[ دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 14:50 ] [ مامان نسیم وبابا ]
img_۲۰۱۵۰۱۱۴_۱۷۴۹۵۳.jpg

اون هفته رفتیم سرچشمه دایی مهمانسرا گرفته بود ولی حال دخملیم زیاد خوب نبود و تب داشت

img_۲۰۱۵۰۱۱۵_۱۰۳۸۵۵.jpg

img_۲۰۱۵۰۱۲۶_۰۸۰۷۴۴.jpg

وقتی نمیخواد ازش عکس بگیرم

 

 

[ دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 12:57 ] [ مامان نسیم وبابا ]
img_۲۰۱۴۱۲۲۶_۱۳۳۳۰۴.jpg

img_۲۰۱۴۱۲۲۶_۱۳۳۳۵۳.jpg

[ سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 12:12 ] [ مامان نسیم وبابا ]
اووووووووووووووووف واقعا نمی دونم چی بگم بخاطر نیومدن وننوشتن مریضی رز گل و خودم رو بهونه کنم یا سرعت این اینترنت یا ویروسی شدن سیستمم که نمی شد عکس آپلود کنم ویا ( وایبر و واتس و اینستا .......)بهر حال هر کدوم به نوعی مقصرن و من بی تقصیر م ...والا.....

رزگل بهتره و خدارو شکر با خوردن ی دوره کامل آنتی بیوتیک (با هزار بدبختی هر دوازده ساعت بهش میدادم شربتش رو ) خوب شده و دوباره بلبل زبون و شیطون و بلا شده گل دخمل من .

تو این مدت خیلی حرفها و کارهای بامزه داشته که ابخاطر حال و حوصله مامانش هیچکدوم ثبت نشدن و فراموش شدن

یکبار TV رو روشن کرد و زد شبکه پویا (به قول رزگل بع بعیا ) ولی همینجور که کنترل دستش بود زد شبکه نسیم که هکون موقع تبلیغ شبکه بودش و گوینده گفت شبکه نسیم شبکه شما یهو رز گل با عصبانیت و تعجب گفت وااااااای دیدی مامان جون رو نگفت تا یک روز من و مامان جون باید براش توضیح میدادیم که چرا اسم مامان رو گفته و اسم مامان جون رو نگفتن .

چند روزه گیر داده کیک تولد باب اسفنجی می خواد بهش می گم برات میگیرم میارم مهد میگه باش کیک برام بخر بیار مهد ولی نی نی ها نباید کیک باب اسفنجیم رو بخورن بهش میگم آخه چرا , کیک تولد رو باید با نی نی ها بخوری دیگه. رز گل دست به کمر نگام می کنه و می گه شما نمیدونی اگه نی نیها کیکم رو بخورن باب اسفنجیم خبار (خراب ) میشه دیده (دیگه) باب اسفنجی ندالم من .خوب من نمیدونستم

ی روز اومده بهم میگه مامان با تستلون چی می بینیم اده (اگه ) دفتی (گفتی ) .هر چی فکر کردیم نفهمیدیم منظورش چیه بهش گفتم من نمی دونم مامانی چی می بینیم گفت خوب سیتاره ها رو .تازه فهمیدم که تستلون همون تلسکوپ هستش .

ی روز رفتیم زیارت جوپار کرمان شهادت امام رضا بود .هیاتهای سینه زنی و زنجیر زنی بود و رزگل کلی عشق کرد .

img_۲۰۱۴۱۲۲۱_۱۳۲۴۲۲.jpg

 

[ سه شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 11:51 ] [ مامان نسیم وبابا ]
رز گلم سرما خورده بد جور , تب شدید و سرفه های وحشتناک .خودمم

بر می گردم و سر فرصت می نویسم

[ شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۳ ] [ 14:49 ] [ مامان نسیم وبابا ]
نمی دونم چرا دیر به دیر میام

ی روز داشتی فیلم میدیدی بچها رفتن شهر بازی وقتی تاب رو نشون داد گفتی مامان من از این تابا دارم اونجاست منم گفتم آره مامانم تاب شما اونجاست بعد چرخ وفلک رو نشون داد شما گفتی من از اینا دارم , گفتن نه مامانم شما نداری از اینا فقط شهر بازی هستش ولی شما قبول نمی کردی و می گفتی نه دارم خودم چند بار از من نه واز شما آره منم برای ختم ماجرا گفتم آره مامانم دارین شما هم بعد شما با کمال احترام گفتی پس بولو ژودی پیداش کن بلام بیالش هر چی گفتم الان نیست میگفتی پس چییا تٌفتی دالم (پس چرا گفتی دارم ) و این شد که شما در اولین فرصت رفتی سرزمین رویایی فقط اونجا چرخ فلک نبود .

img_۲۰۱۴۱۲۱۲_۱۸۱۴۰۱.jpg
 
وقتی در حال به قول خودت دس خوندن (درس خوندن ) خواب رفتی
 
img_۲۰۱۴۱۲۱۷_۱۶۴۶۰۳.jpg
 
تازگیها قهر کردن هم یاد گرفتی و اگه حرف و تذکر مامانی باب دلت نباشه میگی من اصن با شما قهلم
 
img_۲۰۱۴۱۲۱۷_۲۱۵۳۵۷.jpg
اینجا دیده با ما قهل بود
img_۲۰۱۴۱۲۱۷_۲۱۵۶۲۸.jpg
با کلی ناز و نوازش هنوزم حاضر نیستی آشتی کنی
img_۲۰۱۴۱۲۱۷_۲۱۵۶۱۶.jpg
آخر با هزار ناز و عشوه آشتییییییییییییییییی
 
نفسم به نفست بنده همه وجودم رزگلکم
 
[ یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۳ ] [ 13:39 ] [ مامان نسیم وبابا ]
1417969685549.jpg
 
26822800030942186739.jpg
 
به رزگلیم گفتم دوست دارم ی دنیاااااا ...رزگل گفت دنیا مال منه ؟؟
گفتم آره دنیا مال تو  .گفتی بیا دوتایی سوارش شیم بلییم ..
حالا من و رز گل سوار دنیاییم و داریم میریم هر جا و هر کجا که دل رزگلم خوش باشه و لبش خندون .

 

 
 
 
[ دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 11:31 ] [ مامان نسیم وبابا ]
img_۲۰۱۴۱۱۲۹_۱۶۳۵۱۲.jpg
img_۲۰۱۴۱۱۲۹_۱۶۳۵۴۱.jpg
 
 
[ سه شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 11:43 ] [ مامان نسیم وبابا ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اسمم رزگل ، شهرتم؟؟؟ تولدم 29/7/91 ، محل تولدم بیمارستان مهرگان کرمان
دکترم خانم دکتر شهلا صفاریان
بابا میگه عاشقمه ، مامانی میگه همه زندگیشم پس ختم کلام من خوشبخترین خوشبخت این دنیای خاکیم
امکانات وب