ملودیای مامان و بابا
خاطرات ملودیا
لینک دوستان
آخر هفته گذشته رفتیم آبشار راین

img_۲۰۱۴۰۶۲۶_۱۰۰۰۱۶.jpg
img_۲۰۱۴۰۶۲۶_۱۱۴۵۴۵.jpg
img_۲۰۱۴۰۶۲۶_۱۱۴۸۵۶.jpg
img_۲۰۱۴۰۶۲۷_۱۰۴۸۱۹.jpg
img_۲۰۱۴۰۶۲۷_۱۱۰۷۳۵.jpgتکه
img_۲۰۱۴۰۶۲۷_۱۰۴۷۵۱.jpg
همه چی عالی بود مخصوصا موندن شب اونجا
اولین شبی که رز در محیطی بیرون از خونه و چادر می خوابید.
 
خبر مهم : رز گلی ما بویییش رو موش خورده و الان چهار روزه که بووییی نخورده و این یعنی بووووووووووووی
img_۲۰۱۴۰۶۲۶_۱۷۵۹۴۳.jpg
آخرین عکس رز گل با بووووووووووووووووووووی
 
چقدر برای گرفتنت از پوشک و این بوویی استرس داشتم وقتی میدیدم بچه های دو الی سه ساله هنوز بویی دارن واقعا استرس میگرفتم ولی دخترک من خیلی خیلی با مامانی همکاری کرد و خیلی راحت پذیرفت که دیگه بویی نیست .
عاشقتم پرنسسم
 
 
 
 
[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 12:9 ] [ مامان نسیم وبابا ]
img_۲۰۱۴۰۶۲۷_۱۱۱۳۵۴.jpg

دست هایم به آرزوهایم نرسید

آنها بسیار دور بودند !!!!!!

اما درخت سبز صبورم میگوید :

امیدی هست.......دعایی هست............خدایی هست .

[ یکشنبه هشتم تیر 1393 ] [ 9:8 ] [ مامان نسیم وبابا ]
img_۲۰۱۴۰۵۲۴_۱۶۰۵۱۰.jpg

وروجک خونه من الان یک هفته هست که دیگه پوشک نمیشه و از مای بی بی خداحافظی کرده , البته مامانی قبلا یک بار اقدام کرد برا این کار ولی انگاری واسه دخترک ما زود بودش و با مامان همکاری نکرد و از انجایی که چند باری روی فرشهای مامان جون بلللللللللللللللله , واین شد که مامان دوباره رز گل رو مامی میکرد , تا اینکه خاله جون بعد از تعطیلات یک هفته اومد اینجا و اجازه نداد که رز گل روزها مامی بشه و فقط شبها خانمی خونه من مامی میشد البته روزها هر نیم ساعت باید به هر بهانه ای خانمی رو میبردیم دستشویی کم کم رز گلم هر وقت جیش داشت میگفت جیشششششششش وما بدو بدو خانمی رو هدایتش می کردیم طرف wcتا اینکه یک شب مامانی یادش رفت که مای بیبی خانم تموم شده و ساعت 12 بلللللله , تصمیم گرفتم همینجوری بخوابه اما تا صبح مامان نسیمش دو  سه بار دختری رو بغل کرد و برد wc , واین شد که اولین شب به خیر گذشت و از اون روز دیگه مامان نسیم هیچ هزینه ای بابت خرید مای بیبی متقبل نشده و از خدا خواسته این پروژه رو ادامه داد و الان به مدت یک هفته با همکاری رزگل گذشت و خانمی ما اصلا شلوارش جیشششش نکرد و با مای بیبی

img_۲۰۱۴۰۶۱۳_۱۳۵۳۴۹.jpg

واینگونه شد که این وروجک خونه من شد پرنسس مامانش

img_۲۰۱۴۰۴۱۱_۱۱۱۷۰۳.jpg

خدا رو شکر همه چی ارومه و روزگار من و پرنسس میگذره

فقط مونده این پستونکش که دایم باید دهنش باشه و رز گل بهش میگه بووویی هر وقت این بووویی رو از دهنش میکشم و میگم مامان این اهه رز گل میگه بوی بوی بوی بوووووووووووووویی و این میشه که مامان بویی رو میذاره دهن رز گل تا دیگه ادامه نده بوی بوی بوی بوووووووووویییی گفتن

[ چهارشنبه چهارم تیر 1393 ] [ 11:31 ] [ مامان نسیم وبابا ]
 
 
 
 
 
 
 
 
 
بابایی نگهت داشته بود مبادا دردونه اش بیفته
011620612630.jpg
 
 
 
 
 
img_۲۰۱۴۰۴۲۱_۱۹۵۲۵۷.jpg
اینجا خودت تنها نشستی همونجا که با بابا رفتیم
ولی خودت تنها انگاری میدونی که .....................
 
 
 
[ یکشنبه یکم تیر 1393 ] [ 13:12 ] [ مامان نسیم وبابا ]
آخر هفته به پیشنهاد دایی مجید رفتیم سیرجان , خوب بود و به رز گلی ما کلی خوش گذشت .

img_۲۰۱۴۰۶۰۳_۱۲۳۵۱۰.jpg
وقتی سوار دوچرخه میشی
img_۲۰۱۴۰۶۰۳_۱۲۴۱۱۹.jpg
وقتی شمشیر بهراد رو میگیری و خودت بازی میکنی
 
img_۲۰۱۴۰۶۰۴_۱۰۴۹۲۰.jpg
 
img_۲۰۱۴۰۶۰۴_۱۰۵۴۱۴.jpg
رزگل و بهراد 
 

ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 ] [ 11:13 ] [ مامان نسیم وبابا ]
رز گلی من وقتی می خواد حمام کنه , وقتی می خواد لباسش عوض کنه , وقتی میخواد موهاشو مرتب کنه , خیلی اذیت میکنه چکااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار کنم

واماااااااا

img_۲۰۱۴۰۵۱۷_۲۰۳۰۳۵1.jpg
 
وقتی می خواهی شیر تو لیوان بهت بدم 
 
img_۲۰۱۴۰۵۱۷_۲۰۳۱۱۹0.jpg
 
 
img_۲۰۱۴۰۵۱۷_۲۰۳۱۴۱1.jpg
 
آیا کسی میدونه رزی چرا اینجوری توی چشای مامان نگاه میکنه و میخنده
 
img_۲۰۱۴۰۵۱۷_۲۰۳۱۴۷3.jpg
 
بلهههههههههه خانمی قصدشون اصلا خوردن شیر نبود فقط میخواستن دست و صورتشون رو با شیر بشورن
نگاهش رو از مامانی بر نمیگردونه مبادا مامان ببینه چکار کرده .
الهی مامان فدات شه که خودت میدونی وقتی اینطوری زل میزنی به چشام دیوونت میشم و هر کاری کنی برام مهم نیست
 
[ سه شنبه بیستم خرداد 1393 ] [ 11:22 ] [ مامان نسیم وبابا ]
تعطیلات رفتیم زاهدان حالا چرا تابستون اونجا , حدود یک سال پیش دایی وحید بخاطر کارش مجبور شد بره زاهدان و فعلا برای مدتی اونجا موندگار شده و طی این مدت یک سال ما و مامان جون و خاله اولین میهمانهای دایی اینا بودیم اولش فکر کردم توی جاده اذیت بشی ولی از اونجایی که صبح زود حرکت کردیم رز گلی ما خواب بود تا نزدیک زاهدان و همون یک ساعتی که بیدار بود کمی اذیت شد  میشه گفت حدود 5 ساعت رو خواب بود رز مامانی , هوای اونجا تقریبا مثل هوای کرمان بود بخاطر همین زیاد از نظر گرما اذیت نشد .اونجا هم که کلی با بهراد و امیر علی و حنا و رعنا و هنگامه بازی کردی و مامانی تنبل هم عکسی ازت نگرفت .میشه گفت بعد از سفر شیراز که با بابایی رفتیم این اولین سفر خارج از استانی دخترم بعد از یک سال بود .

20140425_153402.jpg

                       وقتی توی خونه باغ مادر جونی صدای خنده هات کل باغ رو پر میکنه

 

20140503_181801.jpg

 

 

img_۲۰۱۴۰۵۲۰_۱۸۵۹۰۸.jpg
با دوقلوها مینا و مهسا روزها کلی بازی میکنی
 
[ شنبه هفدهم خرداد 1393 ] [ 10:29 ] [ مامان نسیم وبابا ]
رز گلی خونه ما حالا دیگه سعی می کنه جمله بندی کنه حرفهاشو .مثلاً :دایی    بخایی   شیر  (به ضمه ب )دایی شیر بخور .به مامان جونی هم میگه مامان جی , به کسی اجازه نمیده دست به وسایل مامانی بزنه , اگه دستش به لوازم آرایشی برسه باید فاتحه همشون رو خوند تا از تک تکشون استفاده نکنه دست بردار نیست , کرم رو برمیداره به لپش اشاره میکنه .

میشه گفت تقریبا هیچ عصری توی خونه نمیمونه یا باید بره پارک یا مهمونی ویا مهمون بیاد خونه مامان جونی تا رز خونه بهونه گیری نکنه , آهنگ و رقصش هم روزی یک ساعت باید باشه اونم اینجوری که مامانی و مامان جون و دایی سعید باید دست بزنن و هر کس دیگه ای هم که باشه اگه دست نزنه با اعتراض رز مواجه میشه .

گاهی که عموش میاد ببینش یا باهم برن گردش چنان با ذوق میپره بغل عمو مهدی و محکم میگیرش وبا من بای بای میکنه , رز گلی علاقه خاصی به خونواده بابایی داره و روزهای سه شنبه هم که مامان جون میره جلسه قران رز میره خونه عمه زهرا .هر هفته پنجشنبه ها هم که میره تا مادر جونی ببینش .

این روزها هم که مدرسه ها تعطیل شدن و کلی خوشبحال رز گلی ما شده هر هفته یکی از نوه ها میاد و کنار دختر ما میمونه در حال حاضر حنا دختر خاله و امیر حسین پسر دایی موندن و روزهای رزگلی ما با بازی کردن با ایییییییییر و نا همون امیر و حنا میگذره .

جمعه رفتیم خونه دختر دایی مامانی تا رز گلی ما با ماهک خانمی بازی کنه اماااااااااااااااااااااا از لحظه ورود ما ماهک شروع کرد به بهونه گیری و گریه کردن هر چند حدود 5 سال از رز گل ما بزرگتر بودش ولی از اینکه مامانش ابراز احساسات به دخمل ما کنه زیاد براش جالب نبود و زیاد به رز گلم خوش نگذشت آخه اجازخ ورود به اتاق ماهک رو نداشت , جالب بود که وقتی به رز گلم گفت نیا اتاقم .دخترم حرف گوش میداد و به هیچ عنوان وارد اتاقش نمیشد .

img_۲۰۱۴۰۵۱۸_۱۵۵۶۴۹.jpg
 
img_۲۰۱۴۰۵۳۰_۱۵۲۶۱۷.jpg
رز گل و ماهک
 
img_۲۰۱۴۰۵۳۰_۱۳۵۸۴۱.jpg
وقتی اجازه نداشتی داخل اتاق بری خودت هم از این محدوده جلوتر نمیرفتی
 
 
 
[ یکشنبه یازدهم خرداد 1393 ] [ 10:14 ] [ مامان نسیم وبابا ]
img_۲۰۱۴۰۴۲۵_۱۰۳۲۲۷.jpg
 
وقتی به هوای دیدن بابایی آسمون رو نگاه میکنی و صداش میزنی بابا بابا
 
img_۲۰۱۴۰۴۱۵_۱۸۴۶۴۲.jpg
img_۲۰۱۴۰۴۲۳_۱۵۱۰۴۹.jpg
 
این روزها رزگل مامان , وقتی از خواب ناز صبح بیدار میشه , مامان نسیم سر کاره و رز گل مامان طبق عادتش اول همه اتاقها رو دنبال ماماییی می گرده و وقتی خیالش راحت شد که نیست , اروم میشه و میره با مامان جون صبحانه میخوره و دیگه نمی خوابه تا ساعت سه ونیم که مامان از سر کار برگرده , معمولا از همونجا باید رزگلی رو ببریم بیرون یه پیاده روی کوچولو توی افتاب داغ ظهر وبا خرید بستنی (بسیییی) برگردیم خونه و تا نهار و خواب مثلا ظهر رزگل که دقیقا ساعت 4 الی 4/30 هستش , حتما موقع خواب باید گوشی موبایل مامان (بوووووووشی )رو بگیره وفیلم وعسس ببینه تا خوابش ببره و این خواب رزگل من تا ساعت 6/30 الی 7 طول میکشه ,بعد از خواب مامان و رزگلی با هم میرن بیرون قدم میزنن , خرید میکنن, پارک میرن , میگن و میخندن , و گاهی دنبال پیشوووو میگردن و خوب که خسته شدن برمیگردن خونه و رزگلی دیگه لحظه ای از دایی جدا نمیشه تا ساعت 12 که باید به زور بخوابونیمش اونم با بوشی و عس و فیلم .                                 
اینم از روزانه های رزگلی مامان .
 
 
[ یکشنبه چهارم خرداد 1393 ] [ 12:49 ] [ مامان نسیم وبابا ]
picture 337.jpg

این شیطون بلای ما امروز واکسن زده


picture 335.jpg

اینجا دخترم محو ظرفهای نقره شده بود آخه نوژ من عاشق طلا و نقره است

img_۲۰۱۴۰۵۰۷_۲۰۱۶۵۸.jpg
اینجا داره با مانکن صحبت میکنه
     
img_۲۰۱۴۰۵۰۶_۱۸۲۵۴۶.jpg
خانمی ما رفته پارک توت میخواست بخوره که مامان نسیم نذاشت بخوره   

[ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 ] [ 12:48 ] [ مامان نسیم وبابا ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اسمم رزگل ، شهرتم؟؟؟ تولدم 29/7/91 ، محل تولدم بیمارستان مهرگان کرمان
دکترم خانم دکتر شهلا صفاریان
بابا میگه عاشقمه ، مامانی میگه همه زندگیشم پس ختم کلام من خوشبخترین خوشبخت این دنیای خاکیم
امکانات وب